بند به مو
غَمِ دنیا همه یک سو غَمِ من در یک سو
آنچنانم که غم از دیدن من رفت از رو!
گِرِهی داشتم و بافه ی گیسویت را
تا که دیدم شده کارم گِرِهی تو در تو
تا به کی می شود آواز فرو خورده شود؟
طِفلک این جوجه قناریِ در اعماقِ گلو!
خوشه یِ خنده ی خوشرنگ تو باشد دیگر
چه نیازی به حریف و چه نیازی به سبو؟
عشق یعنی که شهادت بدهی جز او نیست
عشق یعنی که نبینی همه را الّا او
آه! باید کَمَکی فکر خودم هم باشم
قلبِ آنکه به تو آویخته بند است به مو!
محمد فرخ طلب فومنی
از مجموعه غزل طُرّه های باد(نشر آنیما)




محمد فرخطلب فومنی