انتظار چیز خوبی ست

 

این روز ها

تنهایی ام را دُور شهر قدم می زنم

چیز عجیبی نیست

چشم هایت را ببند

در صف اتوبوس یا پیاده رو

در حال رفتنی و هر روز ایستگاهی را

دوان دوان می میری که شاید در آینده ای نزدیک اکران شوی

شکایت نکن انتظار چیز خوبی ست

از هر طرف بروی به خودت می رسی!

هنوز نفهمیده ام چرا ماشین ها حرکت شان برخلاف من؟

حالا از آن های به اندازه ی یک بوق

و اگر صدایی از من شنیدی، شاید آن میدان در دست احداث تو باشی

که دُورت بگردم

لطفاً آغوشت را باز کن

پدیده ها حافظه ی خوبی دارند

 

محمد فرخ طلب فومنی

 

کانال اشعار

اینستاگرام

 

 

شبیه یک کلمه

 

با من باش

شبیه یک کلمه

که گاهی نبضم را بگیری

این روزها مانند عطسه ای شده ام

که می خواهی بیاید و نمی آید!

شبیه خاطره ای دور

و تو آنقدر بزرگی

که با اتفاق های کوچک غریبه ای

 

محمد فرخ طلب فومنی

 

کانال اشعار

اینستاگرام

 

 

پرنده ی کوچک من

 

پرنده ی کوچک من

به جنگل برو

و صدایم را سوغات ببر

خوب می فهم دل دل زدن های دم صبحت را

عزیزکم وقت مان تنگ است

خدا را چه دیدی؟

شاید روزی دوباره برگشتیم

و یک صبح زود

حنجره هامان را به هم پس دادیم

 

محمد فرخ طلب فومنی

 

کانال اشعار

اینستاگرام

 

 

حواس پرت

 

شقیقه هایم سپید خواهند شد

و بر من

خطوطی نگران کننده نقش خواهد بست

بعید نیست صدایم به گوشه ای بخزد

و با زوایای پیرامونم انس بگیرم

در مواجهه ام با جهان

ممکن است نامم را از یاد برده باشم

این ها پیشگویی نیست

با این حواس پرت

می خواهم از چیز دیگری بگویم

از تو!

که هیچ زمان از حافظه ام

پاک نخواهی شد

 

محمد فرخ طلب فومنی

 

کانال اشعار

اینستاگرام

 

 

همینکه دوستت دارم

 

همینکه دوستت دارم

در آغوش منی

فرقی نمی کند کجای این جهان باشی

می توانی پنجره را باز کنی

و بی آنکه بدانی

مرا به اتاقت راه دهی

این منم که در تو جریان خواهم گرفت

بی آنکه نامم را بدانی

بی آنکه چیزی در تو تغییر کرده باشد

 

محمد فرخ طلب فومنی

 

کانال اشعار

اینستاگرام