تبليغاتX
محمد فرخ طلب
این روزها بهانه های زیادی برای دل تنگی دارم و شاید برای مدتی از حضور در بعضی از انجمن ها خودداری کنم . انجمن هایی که متاسفانه تنها چیزی که در آن به چشم نمی خورد مهربانی و صمیمیت است .

کاش کمی مهربان بودیم ...

تقدیم به تمامی دوستان و عزیزانی که عاشقانه دوست دارمشان

او در کنارت باشد اما دور باشی

بغضی گلوگیرت شود مجبور باشی

هی پشت هم لبخند اما توی سینه

یک پیرمرد لاغر و رنجور باشی

با هر کسی از هر دری هی حرف هی حرف

تنها میان عده ای ناجور باشی

دائم نگاهت را بدوزی زیر پایت

هر لحظه زیر ضربه ی ساطور باشی

حرفی بخواهد پر بگیرد بین لب هات

اما نگویی آتشی مغرور باشی

گاهی که دنیا با دلت ناسازگار است

باید بیندازی سرت را کور باشی

تیرماه ۱۳۸۶

رشت

کوچه ها را یک نفر هر روز جارو می زند

بگذار حرفی برای گفتن بماند ...

+ نوشته شده توسط محمد فرخ طلب در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت 18:21 |