بیشه ی چشمان من ، منتظر گام توست
پیش بیا شیر من ، اسب دلم رام توست
گاه به صحرا بزن ، یال بیفشان برقص
چشم تو جادوگر است ، ورد زبان نام توست
.
.
.
بسیار روشن است که ستیزه جوئی در هیچ امری شایسته نیست و انسان را از اصل هر رویداد دور می سازد. متاسفانه امروزه می توان مصداق های فروانی از ستیزه جویی را در بخش های مختلف جامعه نام ببریم . چه در متن جامعه و روابط انسان ها و چه در امور فرهنگی ، اقتصادی ، سیاسی و هنری ..
اما آنچه مورد بحث ماست ، حوزه ی ادبیات وخاصه شعر فارسی است . آن ها که علاقه مند به شعر هستند ، کم و بیش و کسانی که شعر را به طور جدی دنبال می کند و دستی بر آتش شعر دارند به طور ویژه با این سوال رو به رو شده اند :
شعر کلاسیک یا شعر نو ؟!
تقدیم به آن ها که کسی را منتظر هستند
و تقدیم به او که خواهد آمد
![]()
نگذار تو را پشت هم از غم بنویسم
یا این که تو را درهم و برهم بنویسم
.
.
.
بی بهانه دوست ات دارم
کمی تا قسمتی ابری ...
***
زیر سر ات شکوفه شکوفه
توی آستین ات بهار داری
.
.
.
از تو به ما رسیده یه بغض بی اراده
پشت به پشت یلدا پشت سرت پیاده
گوشه به گوشه رفتی ، سایه به سایه بودیم
از تو نمیشه پنهون ، حرف و سخن زیاده
.
.
.
تصور کن چیزی را توی ذهن ات مدام می گویی و قرار است کاری انجام بدهی . اما ناگهان می بینی زمان گذشته و کاری انجام نشده .
*
دیر از خواب بلند شده بودم . ساعت 20 دقیقه به 8 بود . همین لحظه بود که عقربه های ساعت با سرعت هر چه تمام تر چرخیدند . با هر بار چرخیدن شان انگار سیلی محکمی توی گوش ام می زدند . این نوازش های آب دار کافی بود که به ترفه العینی از خواب آلودگی رها شوم .
.
.
.
خدا را شکر می کنم برای همه ی آن چیزهایی که دارم
خدا را شکر می کنم برای این که هستم
خدا را شکر می کنم برای آن چه هستم
خدا را شکر می کنم برای وجود مادر
خدا را شکر می کنم به وجود پدر
.
.
.
از وبلاگ رضوی دیدن بفرمایید !![]()
